پایگاه شهید محمود فخار مقدم
 
جمعه 28 مهر 1396 -

رای به سایت :
189
محبوب

فرمانده شهيد ابوالقاسم اسماعيل زاده

تاریخ شهادت:  1367-05-06
محل شهادت:  اسلام‏آباد غرب

شهيد در بخشى از وصيّت نامه‏ى خود به پدر، مادر و همسر خوداين چنين توصيه مى‏كند: «نمى‏گويم برايم گريه نكنيد چون فرزند،پاره‏ى جگر پدر ومادر است. گريه كنيد، ولى از غريبى امام حسين (ع)هم فراموش نكنيد؛ گريه كنيد بر غريبى و مظلوم بودن حسين (ع)؛ درآن هنگام كه در قتلگاه تك و تنها بود.

----------------

ابوالقاسم اسماعيل‏زاده ـ فرزند عبداللّه ـ در تاريخ دوازدهم تيرماه 1341 در شهرستان گناباد به دنيا آمد. وى در خانواده‏اىمذهبى، متدّين و كشاورز بزرگ شد. پدرش در مورد رفتار او اينچنين مى‏گويد: «رفتارش با ساير فرزندانم تفاوت داشت؛ اخلاق نيكوو صبر زيادى داشت.»

ابوالقاسم دوران ابتدايى را در سال 1347 در دبستان مظفّر و دوران راهنمايى را در سال 1355 در مدرسه‏ى راهنمايى خواجه نصيرالدّين طوسى به پايان برد و سپس در رشته‏ى علوم تجربى دردبيرستان دكتر على ريعتى گناباد به تحصيل مشغول شد.

در ايّام فراغت كارگرى مى‏كرد كه بتواند مخارج تحصيل خود رادرآورد. در سه ماه تعطيلى براى كارگرى به مشهد مى‏رفت.

به مطالعه، به خصوص كتاب‏هاى دينى و مذهبى علاقه‏مند بود.نوجوانى پر جنب و جوش و اهل خير و عام‏المنفعه شركت مى‏كرد.

بسيار متديّن و مذهبى و از نظر اخلاقى فردى نمونه و رفتارش مؤدّبانه بود و به همه احترام مى‏گذاشت. هيچ كس كوچك‏ترينمورد رنجشى از او نديد. به افراد متدّين و مذهبى نيز علاقه داشت.با شروع انقلاب اسلامى جزو پيشتازان تمام راهپيمايى‏ها بود.

بعد از اتمام دوره‏ى تحصيل و اخذ مدرك ديپلم وارد سپاه پاسداران گناباد شد.

ابوالقاسم اسماعيل زاده در 18 سالگى و دو روز بعد از آغازجنگ به منطقه جنگى اعزام شد و در تمام دوران جنگ در جبهه حضور مؤثّرى داشت.

در پشت جبهه مدّتى مسئول سپاه بيدخت، كاخك و واحد بسيجگناباد بود و سازمان دهى نيروها را بر عهده داشت. مدّتى نيز به عنوان مسئول پادگان قدس به آموزش نظامى بسيجيان مى‏پرداخت.

در ابتداى جنگ مدّتى مسئول گروهان گردان نصراللّه لشكر 5نصر بود و بعد از وارد به لشكر ويژه‏ى شهدا، به فرماندهى گردان امام صادق (ع)برگزيده شد.

در يكى از مرخّصى‏ها كه خانواده‏اش به او پيشنهاد ازدواج داده بودند با اين شرط كه با يكى از بستگان شهدا يا جانبازان باشد، قبول نمود و در 21 سالگى با خانم بتول خواجه رضا شهرى ـ كه خواهريكى از جانبازان بود ـ ازدواج كرد. ثمره‏ى اين ازدواج يك پسر بهنام رسول است كه در تاريخ اوّل فروردين ماه سال 1365 به دنيا آمد.بعد از يك هفته از ازدواج دوباره به جبهه رفت.

بسيار شجاع بود و در همه حال به امام عشق مى‏ورزيد. به آيت اللّه خامنه‏اى و حجت الأسلام رفسنجانى علاقه داشت وسخنرانى‏هاى ايشان را به دقّت گوش مى‏داد.

همسر ايشان مى‏گويد: «در ايّام مرخّصى مرتبا در مأموريّت بود ودر جهت تبليغ و اعزام نيرو فعّاليّت مى‏كرد. معمولاً بسيار كم در خانهبود. گاهى اوقات تذكّر مى‏دادم كه شما در مرخّصى هستيد، مسئوليّتى نداريد. ولى ايشان مى‏گفتند: ما هر كجا باشيم بايد با وظيفه خود عمل كنيم.»

برادرش ـ مهدى اسماعيل‏زاده ـ مى‏گويد: «شهيد خيلى متواضع وفروتن بود و به زير دستان خود بسيار با مهربانى رفتار مى‏كرد. اصلاًاهل تظاهر نبود. تا زمان شهادت كسى نمى‏دانست كه او چه كارهاست. هر وقت از او سؤال مى‏شد كه چه كاره است؟ مى‏گفت: منجارو كش سپاهم و در جبهه يك رزمنده‏ى عادى.» مسئوليّت‏هايش بعد از شهادت معلوم شد.يكى از همرزمان شهيد مى‏گويد: «يك شب در حين آموزش در پادگان قدس، با صداى زمزمه وگريه‏ى شخصى بيدار شدم. وقتى دقّت كردم ديدم شهيد اسماعيل زاده با يك حالت تواضعى دارد باخداى خويش رازونياز مى‏كند و نماز شب مى‏خواند؛ من مدتّى او رانگاه كردم امّا او متوجّه من نشد. شهيد خودش را ساخته بود و 8 سال در ارتباط با خدابود و در آخرين روزهاى جنگ خداوند مزدش را داد.او هميشه آرزوى شهادت داشت.»

حسين زرنژاد ـ يكى از دوستان شهيد ـ مى‏گويد: «وقتى قطعنامه‏ى598 از طرف جمهورى اسلامى ايران قبول شد، ايشان در اتاق گردان خيلى ناراحت بود و مى گفت: جنگ تمام شد و به آرزويمان نرسيديم.»

ابوالقاسم اسماعيل زاده، در تاريخ 6/5/1367 در اسلام آبادغرب و در عمليّات مرصاد بر اثر اصابت تير به ناحيه‏ى شكم بهدرجه‏ى رفيع شهادت نايل گرديد و در بهشت شهداى گناباد به خاكسپرده شد.

شهيد در بخشى از وصيّت نامه‏ى خود به پدر، مادر و همسر خوداين چنين توصيه مى‏كند: «نمى‏گويم برايم گريه نكنيد چون فرزند،پاره‏ى جگر پدر ومادر است. گريه كنيد، ولى از غريبى امام حسين (ع)هم فراموش نكنيد؛ گريه كنيد بر غريبى و مظلوم بودن حسين (ع)؛ درآن هنگام كه در قتلگاه تك و تنها بود. مادرم گريه كن ولى به ياد فاطمه‏ى (س)پهلو شكسته و به ياد شهيدان اسلام و به ياد مظلومى شهيد بهشتى. همسرم مى‏دانى بهترين دعاى حضرت فاط‏مه (س)براى شوهرش ـ حضرت على(ع) ـ اين بود: خداوندا، مرگ شوهرم راشهادت در راهت قرار بده.»