پایگاه مقاومت بسیج شهید بهشتی
 
پنجشنبه 27 مهر 1396 -

رای به سایت :
1441
محبوب

شهید علی مهران

تاریخ شهادت:  1362-01-15
محل شهادت:  چزابه

زندگی نامه شهید علی مهران


بسم الله الرحمن الرحیم


او در خط خدا و امام بود و با تمام وجود به امام و انقلاب عشق می ورزید، تا آنجایی که آخرین آرزویش شهادت بود که به آن رسید.با پدر و مادر و همه ی اقوام مهربان و سر به زیر بود و در صحنه ی جنگ حسین وار می جنگید . از نظر دین داری خیلی متدین بود. نماز جمعه و دعای کمیلش ترک نمی شد . وی فردی پرکار ، کم حرف و بی توقع بود و همیشه در کارهای دینی شرکت داشت .


مخارجی که پدرش برای تحصیل به او می داد ، جمع می کرد و عاشقانه به دیدار مجروحین جنگ می شتافت.


وی در سن 15 سالگی به فیض شهادت نائل آمد.


یکی از بسیجیان قدیم مسجد تعریف می کند :


علی از اوایل انقلاب جزء نیروهای مسجد محسوب می شد و با وجود سن کمش در صحنه ی همه ی فعالیت ها حضور داشت .در واحد نوجوانان با یک شور خاصی کارهای داده شده را انجام می داد.انگیزه ی خاصی هم نسبت به فعالیت زیاد داشت .کمتر دیده می شد که در مسجد حول و حوش مسائل انقلاب وجود داشته باشد و این شهید کم کاری بکند و به کار شخصی بپردازد.کارهای شخصی را تحت الشعاع قرار می داد.


از سن 12 سالگی در فعالیت های مختلف بسیج و مسجد و کارهای مختلف بسیار پر جنب و جوش حضور داشت .در جمع بچه ها به قدری با احساس و تلاش کار می کرد که مایه ی تشویق دیگران به کار می شد.از انجام هیچ کاری هم ابا نداشت.اعم از نظافت ، نگهبانی و پست. ما یکی از مشکلاتی که با شهید داشتیم این بود که کمتر تفنگ بگیرد ولی او سخت ترین کارها را قبول و برای آنها تلاش می کرد.


با این که سن و سال کمی داشت ، با شروع جنگ به جبهه آمد.یک مرتبه با خود من آمد که در سوسنگرد به ما کمک می کرد. بعد از مرخصی فکر می کنم دوباره با بچه های لشکر 27 اعزام شد.من در اعزام دومش او را در ایستگاه صلواتی دیدم و با هم صحبت کردیم. بعد از این دیگر ، وی را ندیدم تا شهادت.


یکی از دلایلی که دفعه ی دوم ،جبهه اش را پیش من نیامد این بود که آن موقع در سوسنگرد بچه های مسجد را گذاشته بودم در کار دژبانی و کارهای داخل شهر. وقتی مرخصی رفت، با بچه های لشکر اعزام شد تا برود توی خط.سوسنگرد هم با خط فاصله ای نداشت ولی می خواست در صحنه های درگیری و سختی فعالیت ، حضور مستقیم داشته باشد.


پدرش می گفت: « وقتی از مرخصی آمده بود، به من گفت که میخواهم جمعه دوباره اعزام شوم، امام فرمودند که عید رزمندگان در جبهه است»


جبهه دو هفته بعد هم عید نوروز بود. من به او گفتم:« شنبه و یکشنبه بمان و دوشنبه برو. به عید جبهه هم می رسی.» گفت: « نمی توانم بمانم. تاب ماندن در تهران را ندارم. رضایت بده تا بروم.» - او رضایت مرا همیشه جلب می کرد- خلاصه قبول نکرد و همان جمعه با هم خداحافظی کردیم. من هم بعد از خداحافظی به نماز جمعه رفتم.


جلوی درب مسجد دانشگاه نشسته بودم که یکدفعه علی را دیدم که از چهار راه به سمت پایین می رفت. صدایش کردم ولی در حال خودش بود. صدایم را نشنید و رفت. این آخرین باری بود که علی را دیدم. او آخرین روز هم به نماز جمعه رفت و از آنجا به بهشت اعزام شد. او به نماز جمعه و جماعات اهتمام زیاد داشت. قبل از اینکه به سن تکلیف برسد، نمازهایش را مرتب می خواند، با این حال و با اینکه 15 سال بیشتر- در هنگام شهادت- نداشت، وصیت کرده بود 6 ماه برایم نماز قضا به جا آوریم. پدرش از قول یکی از همرزمانش می گفت: « دو نفر در جبهه های فکه راه می رفتیم. وقتی شقایق های وحشی را می دید، می گفت: زیر هر کدام نام یک شهید را نوشته اند.»

بسم ربا لشهدا و الصدیقین

من علنقی مهران : پدر شهید علی مهران


من یک پدر داغدیده نیستم بلکه پدر یک شهیدم و یکایک ملت شهید پرور ایران وابستگی به خود شهداء دارند در طول عمر کوتاه و پر برکت فرزندم که حدود پانزده سال و نیم داشت خصوصیات بارزی سراغ دارم که نمونه ای از آنها را بازگو می نمایم که اصل وصیت نامه شهید علی مهران در جوف همین نامه می باشد ( از مسئولین تقاضا دارم عین وصیت نامه و همچنین خصوصیات این نوجوانان ایثارگر را هر طور که صلاح می دانند از رسانه های گروهی پخش کنند ) فرزندم در خط خدا و امام بود و با تمام وجود به امام و انقلاب عشق می ورزید تا آنجای که خود را در جبهه می توانست راضی ببیند و آخرین آرزویش شهادت بود که به آن رسید از خدا می خواهم پایان عمر مرا هم بدست اشرار خلق به شهادت برساند . با پدر و مادر و همه اقوان مهربان و سر برزیر بود و در صحنه حسین وار می جنگید . از نظر دینداری خیلی متدین بود نماز جمعه و دعای کمیلش ترک نمی شد و به جاست که از آقای حاج علی اکبر رضوانی پیش نماز المهدی (ع) نماینده محترم مجلس شورای اسلامی و همچنین معلم های دبستان آندی که چنین شادگرانی را تحویل جامعه میدهند تشکر و سپاسگزاری کنم از لحاظ کار شهید علی مهران پر کار کم حرف و بی توقع بود همیشه در کارهای دینی شرکت داشت مخارجی را که بنده برای تحصیل به او میدادم جمع می کرد و عاشقانه به دیدار مجرومین جنگ می شتافت . خواست علی و همه شهیدان و ما خانواده شهدا از ملت شهید پرور اینست که همیشه گوش به فرمان رهبر انقلاب حضرت امام خمینی داده و خواهیم داد و تا آخرین قطره خونمان از امام و انقلاب دفاع خواهیم کرد و از جان و مال خود دریغ نخواهیم کرد .


و آنهائیکه می توانند به جبهه ها بروند محصلین در سنگر مدرسه درس بخوانند و کارگرها در کارخانه ها تولید را بیشتر کنند و مهمتر از مسئولین و دولت جمهوری اسلامی می خواهیم نسبت به افراد محدودی که سرباز و فراری هستند و به جبهه نمی روند و محتکران و گرانفروشان و دشمنان خدا و قرآن و اسلام و کسانی که بر خلاف جمهوری اسلامی اقدام می کنند به خاطر خون شهیدان بخون خفته مجدانه مبارزه کنند و از هر نوع مزایا در حکومت جمهوری اسلامی این خائین به اسلام را بی بهره کنند .


خدایا رهبر کبیر انقلاب و بنیان گذار جمهوری اسلامی حضرت امام خمینی را سلامت و طول عمر هدایت بفرما .


خدایا دشمنان اسلام را شرشان را بخودشان وا گذار کن .


خدایا رزمندگان سلحشور اسلام را نصرت و کفر جهانی را نابود بفرما .


خدایا کسانی که در راه خدا و قرآن و اسلام و هر نوع خدمت می کند اجر جمیل هدایت بفرما .


خدایا پایان عمر ما را بدست اشرار خلق به شهادت ختم بفرما .

 

علینقی مهران پدر شهید علی مهران

و اسلام علیکم و رحمت الله و برکاته